ابن المقفع ( مترجم : منشي )

330

كليله و دمنه ( فارسي )

إن يحسدوني فإنّي غير لائمهم * قبلي من النّاس أهل الفضل قد حسدوا [ 1 ] لكن از اينها چه فايده ؟ بيچارگان ياران گيرند و مذلّتها كشند و مكرها انديشند و مخدوم را مداهنت [ 2 ] كنند و در تخريب ولايت و ناحيت كوشند و بعشوه جهاني را مستظهر گردانند و همهء جوانب را بوعدهاى دروغ بدست آرند و حاصل جز حسرت و ندامت نباشد . چه هميشه حق منصور بوده است و باطل مقهور ، و ايزد تعالى خاتمت محمود [ 3 ] و عاقبت مرضيّ اصحاب صلاح و ديانت و ارباب سداد و امانت را ارزاني داشته است وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ [ 4 ] يريد الجاحدون ليطفئوه * و يأبى اللّه إلّا أن يتمّه [ 5 ] و با اين همه ميترسم كه عياذا باللّه خصمان ميان من و ملك مجال مداخلت ديگر ياوند [ 6 ] و إلّا بوديم ترا بنده همينيم ترا شير پرسيد كه : كدام موضع است كه از آن مدخل توان ؟ گفت : گويند « در دل بندهء تو وحشتي حادث شده است بدانچه در حقّ او فرمودي و امروز مستزيد و آزرده‌ست » ؛ و اين جايگاه بد گماني است خاصّه ملوك را در باب كساني كه [ 7 ] عقوبت و جفا ديده باشند يا از منزلت خويش بيفتاده يا بعزلي مبتلا گشته يا خصمي را كه در رتبت كم ازو بوده باشد برو تقدّمي افتاده ، هر چند اين خود هرگز نتواند بود . و بر خردمند

--> [ 1 ] . ( 1 ) إن يحسدوني . . . اگر حسد مىبرند بر من ( و بد من ميخواهند ) همانا من ملامت كننده نيستم ايشان را ؛ پيش از من مردمان حسد برده بوده‌اند بر خداوندان فضل . [ 2 ] . ( 3 ) مداهنت ( از د ه ن ) نرمي كردن با كسي ، چرب زباني ، تملّق گفتن - همچنين است ادهان . [ 3 ] . ( 5 ) خاتمت محمود فرجام پسنديده . همچنين است عاقبت مرضيّ . [ 4 ] . ( 6 ) تا ( 7 ) وَ يَأْبَى اللَّهُ . . . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 32 : و نخواهد خداى مگر آنكه تمام كند روشنائي او را ، اگر چه دشوار دارند ناگرويدگان . در اساس بجاى الكافرون : المشركون . [ 5 ] . ( 8 ) يريد الجاحدون . . . ميخواهند منكران تا فرو كشند ( خاموش كنند ) آن را ( چراغ و نور و آتش و غير آن ) و خدا نميخواهد مگر آنكه آن را تمام كند . [ 6 ] . ( 9 ) ياوند صورت ديگري از يابند . [ 7 ] . ( 13 ) خاصّه ملوك را در باب كساني كه . . . اين دو سه سطر بسيار شبيه است به افكار شير در حقّ دمنه كه سابقا گذشت ( 71 / 7 و ما بعد ) .